نمي دانم ناراحتي فصلي است يا درد ِ مزمن. کم، کم از ياد مي روم و خود خبر ندارم

Tuesday, September 27, 2005

جامعهء روشنفکري امروز ما

مصاحبهء خانم سيمين دانشور را در شرق خواندم. جداي از حس نوستالژيکي که روايت مصاحبه دارد، کمي مرا از گفته هايش متعجب کرد.
خانم دانشور از موعود گفته است و علاقمندي اش به اين موضوع اميد بخش. او اذهان دارد که حتي در اديان ديگر نيز همچون بودايي و زرتشتي نيز به اين مسئله اعتقاد دارند. او از علاقمنديش به اهل بيت سخن گفته است.
خانم دانشور يکي از زنان جامعهء نوپاي روشنفکري ديروز و امروز ماست. نه اينکه علاقمنديش به دين و مسائل ديني مشکلي باشد، نه! بلکه نوع نگاهش مرا متعجب مي سازد: " ... امام حسين(ع) به ما آموخت كه با آب نمى شود كار بزرگ كرد و بايد خون داد " و يا " او مى دانست كه كشته مى شود و مى توانست به ايران بيايد كه زادگاه همسرش بود. اما او ايستاد و با خون خود كارى كارستان را انجام داد. " و يا " نهج البلاغه بعد از قرآن مهم ترين كتاب ما است. ".
اين نگاه روشنفکر جامعهء امروزماست. نگاه نويسنده اي که حرف از تودهء ملت مي زند. او حتي قصه هاي ديني را هم درست نمي داند. او هنوز نمي داند که حتي متعصب ترين قشر مذهبي قم هم ديگر " شهربانو " به عنوان مادر " سجاد " قبول ندارد. خانم دانشور نمي داند که تمام اين قصه هاي " خون " بجاي " آب "، امروز" اتم " بجاي " جان " را تداعي مي کند. ايشان نمي داند که اين عروسي صوري " شهربانو و حسين " مراسم عزاي چه کساني شد. " خدا لعنت کند صفويه و شاه اسماعيل و ترکان تارتار و دودمانشان " را که اين ملت از دستشان به چنين فلاکتي گرفتار آمد.
اي کاش خانم دانشور مصداق " ور نه هر گبري به پيري مي شود پرهيزکار" نباشد.

کمي مي انديشم و اين جمله را بياد مي آورم: " جامعه روشنفکري ايران کوتاه قد است ".

Sunday, September 25, 2005

دفاع مقدس

هفته اي که گذشت، هفتهء دفاع مقدس نام داشت. هفته اي که يادآور روزهاي جنگ و هشت سال مقاومت مردم ايران در برابر نابخردي هاي خودکامگان روزگار خود است. روزهاي بمباران و صداي آژير قرمز. روزهاي سرد و پر از سکوت. چه عزيزاني که از دست نداديم و چه جواناني که در زير خاک نکرديم.
بيست و پنج سال از جنگي که بر ما تحميل شد مي گذرد و هنوز تا هنوز ناگفته هايش بر ما آشکار نشده است. اينکه هنوز کسي نمي داند چرا پيروزي زودهنگام را به شکست ديرهنگام با بيش از يک ميليون شهيد ترجيح داديم! چه کسي مسئول است! آيت ا... خميني، هاشمي رفسنجاني، محسن رضايي، ميرحسين موسوي، علي خامنه اي.
هيچ کس نبايد بپرسد که چرا آيت ا... خميني عقد صلح را به جام زهر تشبيه کرد! هيچ کس نبايد بپرسد که آخرين حرف ايت ا... خميني چه بود. هيچ کس نبايد بپرسد که چه به او گفتند و او چگونه تدبير کرد!
چه کسي جواب نسل مرا مي هد. نسل سوخته اي که دودش به هوا رفت و خاکسترش بر زمين سرد نشست.
هفته دفاع مقدس هر چند که براي راهيانش خواني نداشت، اما براي بانيانش ناني داشت. براي کساني که در زير سايه اش سينه بزنند و " واي اسلاما " سر دهند.
با اين " دار و دسته "، و با اين " محتسب و گزمه " و با اين جماعت فارغ چه مي شود کرد که تا بوده، همين بوده است.
کجاست شهيد بروجردي تا اي محمود احمدي نژاد يقه ات را بچسبد و از تو بپرسد که چه ديدي که بيش از اينکه دل فقيري را شاد کني، منار جمکران را آباد کردي، محمود احمدي نژاد و آي آقاياني که دم از امامتان مهدي مي زنيد، کجاست شهيد همت تا همان بسيجي را به صحن مجلس بفرستد و سيليي ديگر حواله گوشتان کند. آي آقاي مصباح يزدي که تاريخچه ات به انقلاب هم نمي رسد، کجاست شهيد کلهر تا جوابت را بدهد، آي آقاي پور محمدي، کجاست حاج احمد متوسليان تا ببيند که جمهوري بنيانگذارش، بدست چه نا اهلاني افتاده و جواب تو را دندان شکن بدهد، کجاست شهيد خرازي، تا جواب راه گمکردگان سپاه را بدهد. آآآي باکري ها، شاهمراديها، کاظمي ها، کاوه ها، جهان ارا ها، کلهرها، علم الهدي ها، همت ها، حاج احمد ها خوش بخوابيد که دنيا بکام خودکامگان است. ميراث دارتان امثال حاج داود کريمي بود که ديديم با او چه کردند. خوشا که نيستيد و اين هفته هاي " کذايي " دفاع مقدس را نمي بينيد و يادواره اش را به قلم دريوزگان دنياپرست نمي خوانيد. خوشا بحالتان که نيستيد تا تصوير ها و زنگها و آواهايي که از براي يادتان و جانفشانيتان مي سازند ببينيد. آري هفته دفاع مقدس بر همه آنها مبارک باد که شما را به اين هفته ها راهي نيست. نه شما نه آن ملتي که پشتيبان شما بود.

Sunday, September 18, 2005

پوپک گلدره هنوز در کماست

ديشب دوستي گفت: متاسفانه! مسئله سلامتي پوپک در پردهء ابهام است. پزشکان معالج، بدليل ضايعات مغزي و شکستگي هاي متعددي که در بدن وي بوجود آمده، سلامتي زود هنگام را بعيد مي دانند.
خبر برايم بسيار ناگوار است. غم غريبي دلم را فرا گرفته و به هيچ چيز جز دلتنگي نمي انديشد.
پوپک گلدره که با مجموعه ساعت خوش وارد کار بازيگري شد، بسرعت توانست شايستگي ها خود را در اين عرصه نشان دهد که اوج آن با دريافت ديپلم افتخار از جشنواره فيلم فجر براي ايفاي نقش در " موج مرده"، ساخته ابراهيم حاتمي کيا بود.
پوپک بيشتر، حضور خود را مرهون بازي در سريالهاي تلوزيوني " روياي شيرين دريا " و" خاطرات شيرين" با بازيگري رضا فياضي، سهيلا عزيزي، رضا عطاران و سپهر آزادي است که روزهاي جمعه طرفدارن زيادي داشت.
بازي او در " موج مرده " تحسين منتقدين را بر انگيخت و جايگاه او را در سينما تثبيت کرد. شروع از برنامهء طنز " ساعت خوش" تا دريافت ديپلم افتخار جشنواره فجر راهي است بس دشوار که وي با پشتکار فراوان طي نمود. البته در اينجا نيز مي بايست اسمي از مسعود رسام و بيژن بيرنگ برد که در واقع اينان با ايجاد موقعيت براي پوپک وي را در آغاز راه موفقيت قرار دادند. مسعود رسام و بيژن بيرنگ بي شک جز استثناء تلوزيون و سينماي ايران هستند. ( هر چند که شنيدم ديگر با يکديگر کار نمي کنند و از يکديگر جدا شده اند.)
به هرحال پوپک گلدره بازيگر جوان تلوزيون وسينما دربيمارستان در حال مبارزه با مرگ و زندگي است. از صميم قلب آرزو دارم که سلامتي خود را بدست آورد و هر چه زودتر ابتدا به آغوش خانواده خود برگردد و پدر و مادر را از اين درد کمرشکن برهاند و در نهايت به آغوش خانوادهء کوچکتر خود يعني سينما بازگردد.


بچه محلي بنام وي جي

روزگار گذشته، آميتا باچان الگوي چهره بسياري از جوانان جامعه بود و فيلمهاي هندي تنها سرگرمي خانواده ها. بچه محلي داشتيم خوش صورت و بلند بالا. او را به همراه اسم کوچکش " وي جي" صدا مي کرديم. دستي هم به معرفت و لوطي گري داشت، اما ادب را فراموش نمي کرد، يادم هست حتي تا زماني که حالش نه چندان خوب نبود، اول از همه سلام مي داد، حتي به کوچکترها. براستي همه او را به خلاف برادرش که نه خوش صورت بود و نه خوش قد و بالا و هر چه داشت در سايه برادر بود، دوست داشتند.
معروف محل بود و الگوي بچه محلها. وقتي که ازدواج کرد، بهترين و زيبا ترين دختري را که توانستند برايش عقد کردند. به حق که همسري زيبا داشت.
روزگار چگونه مي چرخد، ما ايرانيان اعتقادات خرافي زياد داريم، اما گاهي در زندگيهايمان اتفاقاتي مي افتد که مصداق اين خرافات است. شايد دليلش اين بود که روي زبانها بود و در چشم همه. شايد به زبان ساده تر زخم چشمش زدند.
به چند سالي نکشيد که کاسبي را از دست داد و بسرعت باد معتاد شد و مثل برق زنش به او خيانت کرد و براحتي پسرش را از او جدا کردند و در نهايت مثل خواب، سوم شهريور امسال براي هميشه خاموش شد.
هر چه به گذشته مي انديشم، اين سرعت و گذر زمان را نمي فهمم!مثل اينکه ديروز بود و بچه محلي بنام وي جي.

Thursday, September 15, 2005

ايرانيان، اسلام، شيعه: قسمت دوم

آن چه در تفکر " معتزله " به عنوان نشانهء مکتبي به چشم مي خورد، يعني عدل و نگرش به امر به معروف و نهي منکر حاکي از آن دارد که مبناي کلامي اين مکتب بر پايه عقل و خرد بوده است. به همچنين در مبحث اختيار، آنان انسان را صاحب عمل مي دانسته اند و ارتباط آن را با مشيئت فرا زميني و الهي منکر بوده اند که اين مسئله با توجه تشخيص عقل در شناخت " معروف " و " منکر" نشانه از نگاه خرد گرا اين مکتب داشته است.
مکتب کلامي " معتزله " در مقابله با مکتب کلامي " اشاعره " بوجود آمد که بيشتر اهل سنت طرفدار آن بودند. آنچه که اختلاف نظر ايشان بود، چه در عدل، که اشاعره خدا را عادل نمي دانسته اند، و چه در بحث اختيار که آنان فقط معتقد به مشيئت الهي بوده اند، حکايت از شکافي عميق في مابين اين دو قشر داشته است. چيزي که تا امروزه هنوز ادامه دارد.
در نگاه جامعه شناختي، مي توان به اين نتيجه رسيد که ايرانيان ( ايران قديم: ايران و بخشي از عراق و بخشي از سوريه امروزي، آذربايجان و خراسان و افغانستان امروزي ) که تحت تعليم اديان قبل از اسلام بودند و بيشتر به مذهب زرتشتي آشنايي داشتند و به همچنين با مباحث فلسفي يونانيان نيز آشنايي داشته اند – به ادبيات دوره ء اشکانيان و ساسانيان رجوع شود – " معتزله " را بر پايه عقل که همانا مبناي علم فلسفه نيز مي باشد پايگذاري کردند، اما در بخش ديگر، و اقوام سامي نژاد و بخصوص بين النهرين که دين زرواني رواج داشت و زروانيان براي مدت طولاني به نشر عقايد خود پرداخته بودند، " اشاعره " مبناي مکتبي خود را بر پايهء مشيئت الهي بنا نهادند.
زروانيان ( زروانه يا زمانه ) جبرگرا بودند و زمان را صاحب تقدير انسان مي دانستند. به نظر ايشان هيچکس بر ساعت خود حاکم نبود و همه به سرنوشت زمانه بر مي گشت.
به زباني ديگر در آنروزگار همه اهل سنت بودند، اما با دو نگاه متفاوت و دو مکتب کلامي مجزا. با کمي دقت در پراکندگي جغرافيايي پيروان معتزله مي توان به اين نکته رسيد که بيشتر طرفدارانش در مناطقي مي زيسته اند که روحيه ايرانيگري قوي تري وجود داشته است. زيرا که در تعاليم آن با آداب و سنن ايراني نزديکي بيشتري احساس مي شده است. مناطقي همچون خراسان، ديلمان، گلستان، طبرستان و راي و همدان.
با نگاهي به تاريخ گذشته، اوج درخشش ايران بعد اسلام به آغاز سامانيان تا ابتداي صفويه و پيدايش دين رسمي شيعه دوازده امامي جعفري بر مي گردد. ابوعلي سينا، فردوسي، رازي، فارابي، ابوريحان بيروني، سعدي، حافظ و مولوي همگي در اين دوران مي زيسته اند.با توجه به نکات ياد شده در بالا مي توان نتيجه گيري که، بين مکتب معتزله و شيعه دوازده امامي امروزي تفاوت بسياري بوده و تنها مشي سياسي ان مورد توجه صاحبان قدرت قرار گرفته است.

Wednesday, September 14, 2005

ايرانيان، اسلام و شيعه

همواره در مباحث تاريخي – مذهبي ايران پس از اسلام در تقدم مسائل ديگر، اين نکته جلوه گر بوده که ايرانيان از ابتدا شيعه بودند و در جهت مقابل، از ديد مردمان بي اطلاع هميشه چنين فرض شده که آنچه را امروز حاصل مي باشد، تصويري از گذشته بوده است.
چنانکه در خاطر دارم، بعضي بر اين عقيده بودند که حتي اکثرمشاهير بزرگ ايران پس از اسلام شيعه بودند و به همين دليل مورد کم لطفي حاکمان وقت قرار گرفتند که از جمله مي توان به ابوعلي سينا و حکيم طوس، فردوسي اشاره کرد.
آنچه مشخص است و شايد در اين نوشتهء کوتاه نگنجد، اين است که ايرانيان قبل از اسلام وحدانيت را قبول داشتند و حتي بقول بعضي از احاديث منتصب به محمد بن عبد الله و علي بن ابيطالب آنان نيزصاحب پيامبر بوده اند.
قديمي ترين فرقهء شيعه که در ايران بنا نهاده شد و هنوز مفاهيم کلامي آن مورد استفاده شيعه امروز قرار مي گيرد، " شيعه معتزله " است که پيدايش مکتب کلامي آن حدودا ًبه اواخر قرن اول و ابتداي قرن دوم هجري مي رسد.
معتزله به پنج اصل اعتقاد داشت و آنرا جزء اصول دين خود برشمرده بود: توحيد، عدل، وعد و وعيد، منزلة بين المنزلتين و امر به معروف و نهى از منكر.

توحيد: يعني اعتقاد به عدم تکثر و وحدانيت خدا
عدل: خدا عادل است
وعد و وعيد: خدا وعده داده که مطيعان پاداش داده مي شوند و معصيت کاران کيفر مي بينند. در کلامي ديگر خدا بر عهد خود پايبند است.
منزلة بين المنزلتين: فاسقين. افرادي که در بين کفر و ايمان قرار دارند که در تفسير آن دروغگو دائم الخمر و زناکار و غيره را نام مي برند.
امر به معروف و نهي از منکر: معتزله درباره امر به معروف و نهى از منكر به دو اصل بيشتر توجه دارد.اول اينکه راه شناخت معروف و منكر منحصر به شرع نيست وعقل نيز توانايي آنرا دارد که لااقل پاره‏اى از معروفها و منكرها را بطور مستقل تشخيص دهد و دوم اينکه مشروط به وجود امام نيست و وظيفه تمامي مسلمين است، خواه امام و پيشوائى باشد و خواه نباشد. تنها بعضى از مراتب امر به معروف و نهى از منكر است كه اجراء آنها بر عهده امامان و متصديان امور مي باشد، از قبيل اقامه حدود شرعيه و حفظ مرزهاى كشورهاى اسلامى و ديگر كارهاى حكومتى اسلامى.
از اين پنج اصل فقط در اصل اول - توحيد، مسلمانان اتفاق نظر دارند و به همچنين با شيعه امروزي اصل دوم - عدل نيز هنوز پا برجاست. اين دو اصل نشان دهنده بخش ايماني – اعتقادي و مابقي معرف مکتب معتزله است.

Friday, September 09, 2005

سردار مجيد رجبي معمار فرمانده شبکهء پنج شد

مي دانم چند روز از اين خبر گذشته و کمي کهنه شده است. سردار رجبي معمار که در آخرين مسئوليتش قبل از مديريت موسسهء روايت فتح، مديريت ساختمان شهيد اماني در خيايان کريمخان زند را به عهده داشت به رياست شبکهء پنج برگزيده شد.
سردار چهره اي همچون اروپايي ها دارد، موهايي جو گندمي با چهره اي بسيار بشاش. روزهايي که ما ارزشي بوديم، ايشان جز تکنوکراتها بودند و در بدو ورود، به قول دوستان در روايت فتح کاخ سفيدي براي مجموعه دست و پا کردند و تغييراتي در مديريت آن ايجاد کردند.
موسسهء روايت فتح که متشکل از سه بخش روايت فتح، انجمن سينماي دفاع مقدس و شهرک سينمايي دفاع مقدس مي باشد، عملا در دوره اصلاحات منفعل شده بود. سردار رجبي معمار اولين مدير در دوره تشکيل اين مجموعه بود که تا قبل از آن مجزا بود و هر کدام در دست مديري جداگانه و سياستي متفاوت قرار داشت.
مجموعه مديريت موسسه روايت فتح که بنيانگذار آن شهيد آويني بود و در زمان خود دشمنان بسياري داشت، در دست آقاي همايونفر، مديريت انجمن سينماي دفاع مقدس در دست آقاي ناصر شفق و شهرک سينمايي دفاع مقدس در دستان سردار آسودي بود. با آمدن سردار رجبي معمار، آقاي همايونفر جاي خود را به آقاي آويني برادر کوچکتر شهيد آويني داد، سردار آسودي به نزد آقاي چمران در بنياد حفظ آثار دفاع مقدس رفت و جانشينش حاج آقا بهروز به پادگان حمزه در زمان سردار افشار فرستاده شد و حسن برزيده کارگردان نو پاي سينماي دفاع مقدس که سابقا در ساختمان شهيد اماني فعاليت داشت و از نيروهاي تحت نظر سردار رجبي معمار بود به جاي سردار آسودي نشست و تنها کسي که بر جاي خود ماند، آقاي ناصر شفق بود که چهره اي موجه در بين سينماگران داشت و خود از تهيه کنندگان فعال بود. هر چند که وي نيز بعد از چندي مديريت باشگاه پاس را عهده دار شد و از سمت خود استفاء کرد و جايش را به آقاي شرف الدين داد.
سردار رجبي معمار همچون مديران ديگري که از گردونه مديريت خارج نشده اند، مدير خوبي براي نظام است، البته اگر حکومت را نظام بناميم و جامعه را سربازاني که مي بايست در زير دست اين نظاميان نه چپ، چپ به راست، راست و در جا عقب گرد بياموزند.

Tuesday, September 06, 2005

تکليف شرعي، سنت نه سال و شانزده سال

روايات متعددي در جامعه شيعيان ايران مبني بر سنت ازدواج وجود دارد که سن ازدواج پسران و دختران را در مقايسه با فاطمه دختر محمد بن عبدالله و علي پسر ابيطالب به ترتيب نه و شانزده سال معرفي مي کند که اين سن در قانون شرع مورد استناد قرار مي گيرد و دختران را در نه سالگي و پسران را در شانزده سالگي به سن تکليف مي رساند.
در پست قبلي با استناد به روايات شيعه و سني و تاريخ طبري معلوم گرديد که سن فاطمه در هنگام ازدواج به روايت شيعه يازده سال و به روايت سني شانزده سال بوده است، که به استناد تاريخ طبري شانزده قابل قبول تر است.
اما دليل ديگري که مي تواند صحت آنرا مشخص کند سن علي پسر ابيطالب مي باشد. بنا به روايات شيعه و سني علي متولد سيزده رجب سال سي ام عام الفيل است که سن وي با احتساب سال تولد پيامبر مسلمانان در ربيع الاول سال اول عام الفيل و بعثت وي در چهل سالگي، مي بايست نه سال ، و با هجرت پيامبر مسلمين از مکه به مدينه در سال چهارهم بعثت، بيست و سه سال و ازدواج در سال دوم هجرت، بيست و پنج سال بوده باشد.
حال سئوال اينجاست که ازدواج فاطمه نه سالهء مداحان و يا يازده سالهء تاريخ شيعه با علي بيست و پنج ساله صحيح است يا فاطمهء شانزده ساله؟