جامعهء روشنفکري امروز ما
مصاحبهء خانم سيمين دانشور را در شرق خواندم. جداي از حس نوستالژيکي که روايت مصاحبه دارد، کمي مرا از گفته هايش متعجب کرد.
خانم دانشور از موعود گفته است و علاقمندي اش به اين موضوع اميد بخش. او اذهان دارد که حتي در اديان ديگر نيز همچون بودايي و زرتشتي نيز به اين مسئله اعتقاد دارند. او از علاقمنديش به اهل بيت سخن گفته است.
خانم دانشور يکي از زنان جامعهء نوپاي روشنفکري ديروز و امروز ماست. نه اينکه علاقمنديش به دين و مسائل ديني مشکلي باشد، نه! بلکه نوع نگاهش مرا متعجب مي سازد: " ... امام حسين(ع) به ما آموخت كه با آب نمى شود كار بزرگ كرد و بايد خون داد " و يا " او مى دانست كه كشته مى شود و مى توانست به ايران بيايد كه زادگاه همسرش بود. اما او ايستاد و با خون خود كارى كارستان را انجام داد. " و يا " نهج البلاغه بعد از قرآن مهم ترين كتاب ما است. ".
اين نگاه روشنفکر جامعهء امروزماست. نگاه نويسنده اي که حرف از تودهء ملت مي زند. او حتي قصه هاي ديني را هم درست نمي داند. او هنوز نمي داند که حتي متعصب ترين قشر مذهبي قم هم ديگر " شهربانو " به عنوان مادر " سجاد " قبول ندارد. خانم دانشور نمي داند که تمام اين قصه هاي " خون " بجاي " آب "، امروز" اتم " بجاي " جان " را تداعي مي کند. ايشان نمي داند که اين عروسي صوري " شهربانو و حسين " مراسم عزاي چه کساني شد. " خدا لعنت کند صفويه و شاه اسماعيل و ترکان تارتار و دودمانشان " را که اين ملت از دستشان به چنين فلاکتي گرفتار آمد.
اي کاش خانم دانشور مصداق " ور نه هر گبري به پيري مي شود پرهيزکار" نباشد.
کمي مي انديشم و اين جمله را بياد مي آورم: " جامعه روشنفکري ايران کوتاه قد است ".
